| ساعت ۱٠:۳٠ ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱ |
|
خب پاییز ، این پاییز طلایی هم تمو م شد و امروز اولین روز از زمستون تن عریون باغچه چون بیابون پا می زاریم.... اینم از دعای اول فصل زمستون که خدایابه خوبی همه چی بگذره پروردگارا به من آرامش بده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغیر دهم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند یه ترانه پیدا کردم متنش این بود جالبه؟؟
بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی می دونم خوب می دونی تو تار پود و ریشمی تو که از دنیا گذشتی واسه یه خنده ی من چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم نمی دونم چی بگم که باورت شه جونمی توی این کابوس درد رویای مهربونمی می دونی با تو پرم از شعر و ستاره می دونی بی تو لحظه حرمتی نداره می دونی در تو این خدا بوده تونسته گل عشق و بکاره وقتی حتی پیشمی دلم حتی برات تنگ میشه باز عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز به جون خودت که بی تو از نفس هام سیر میشم نمی دونم چی میشه بدجوری گوشه گیر میشم
زمستون خوبی داشته باشین
|
