حرف های مانده در دقایقی قبل سال تحویل 88
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳٠  

آلبرت انیشتن ،زکریای رازی،اسحاق نیوتن،پروفسور حسابی ،امین قادری  و سایردانشمندان سال خوشی را برای شما آرزومندیم

سلام

من تا دیشب نمی دونستم که امروز سال تحویل هستش!!آخه حواسم رفته به اینکه امسال اسفند سی روزه هستش ...از دستم در رفته بود دیگه

سال خوبی را برای شما دوستان آرزومندم...بیایم واسه همدیگه دعا کنیم،پس یادتون نره منو هم..

دوست آمریکایی،دوست قبرسی سال خوبی رو ایشالله داشته باشین ..خدا قسمت کنه یه بچه و یه شوهر ...به ترتیبی که گفته شد نصیب کنه که زندگیتون شیرین تر از اینی که هست بشه

واسه حامد هم که باید اختصاصا دعا کنم چون اگه بگم دوست فلان جایی که خوبیت نداره...(نیشخند) مجید جان تو هم ایشالله از این سردرگمی بیرون بیایو به آنچه می خوای برسی..رضا جان منو تو که باید آرزوی بدست آوردن یه کار شیرین داشته باشیم و اسد و بهزاد هم که ایشالله این ترمی درسشون تموم بشه

فک فامیلا هم همتون به یادمین و اینجا چیزی نمی نویسم چون خوبیت نداره ولی اونا که باید بدونن،بدونن که آرزوی سالی خوب و پر از نشاط واستون دارم



 
ماجراهای این4 روزه
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٩  

بیست و ششم اسفند:

بعد کلی لایی کشی و اینور اونور  رسیدم به امور فارغ التحصیلان..کلی خوشحال که دودر کردم و بدون اینکه این مدرک فوق دیپلم سراسری رو بدم دارم لیسانس  آزاد رو میگیرم....به خانومه گفتم اسم و فامیلمو ..زد تو کامپیوتر و گفت آمادست..رفت که بیاره

چشمم به مدرک که خورد گفتم دیگه خرم از پل گذشت....گفتم دیگه تمومه،یهو گفت آقای قادری شما مدرکتون نیست ین به شما تحویل داده نمیشه!!

منم شاکی که شما گم کردین به من چه!....خلاصه بگم که رئیسش اومد و گفت ما گم کردیم شما گم کردین هر کی گم کرده این مدرک موقعی تحویل شما داده خواهد شد که مدرک قبلی تونو تحویل بدین....

منم راهی ندیدم جز این که برم بگردم تا مدرک قبلی پیدا بشه...وشد!!!یعنی پیدا شد!

تحویل که دادم دیدم خانومه یه کپی گرفت برابر اصل کرد بهم پس داد!!!تعجب من که اصلا نفهمیدم چی شد ...(تنها حدسی که میشه زد اینه که پس داد که بره بایگانی..

مدرک من دستم اومد با این همه پیچ در پیچ معجزه ایی!!!

شب هم با مجید داشتیم در مورد ثبت شرکت صحبت مب کردیم که حالا کار های شبکه و مخابراتی بکنیم و پشتیبانی و خدمات شبکه......از این جور چیزا .....آخرش به این نتیجه رسیدیم که بریم از دکتر فرسی کمک بگیریم در رابطه با مخابرات جفتمون خندیدیم و گقتیم که اون موقع هست که دکتر ما رو دست بندازه و بشیم سوژه خنده دکتر!که حالا ال بل..

این قسمتش مهمه!!

بیست و هفتم اسفند:

صبحی گوشیم زنگ می خوره!

من:سلام شما خوبی

خانوم همکلاسی:سلام خوبین شما..باید عذر...

من:(با تریپ ناراحت) بله دیگه پنجشنبه صبح که ما رو کاشتین..ولی ایراد نداره حالا (حالا خودمم نرفتم دست پیش رو گرفتم)باشه واسه یه وقت دیگه

خانوم همکلاسی: خیلی ببخشید(داشت ادامه می داد و دلیل و مدرک که لازم نیش اینجا بگمچشمک)

من:حالا باشه...

خ ه: راستی شما مدرکتون آماده شد؟

من:بله کلا تموم شد کارام

خ ه:اا دکتر فرسی سراغتونو  می گرفت یه کاری داشت ها!

من:چه کاری من که کاری ندارم باهاش!(به شوخی)

خ ه:نه کار واستون سراغ داشت ...یه زنگی بهش بزنین تا قبل ظهر

بعد  خداحاظ دیگه....

....

بوق بوق

من:سلام آقای دکتر ... هستم

د فرسی: سلام چطوری خوبی..

من:مرسی...

د ف:اگه بیکاری به این شماره زنگ بزن....

اینم حالا بالاخره خداحافظ

.....

بوق بوق

سلام من از طرف دکتر..

خانومه:سلام...بله شما مدرکتون آمادست؟سربازی...کار تموم وقته..سازمان آب منطقه ای می خواد این نیرو رو.....

منم:بله همه چی اوکی

خانومه :الان پاشو بیا!مدارکتم بیار!

من:الان که خونه نیستم اداره گذرنامه هستم

خانومه فردا صبح!

خداحافظ!

بیست و هشتم اسفند:

ساعت ٨:٣٠ رفتم همه ی خوب پیش رفت جز آقای مهندس که نمی ونم از کجا پیداش شد و گفت ایشون باید بره حراست و مدرکشون رو هم باید مدیر کل بررسی کنه.....که نتیجه رو هم بعد تعطیلات بهشون می گیم

..............................

پ.ن١:از دوستان خواهشمندم که کسی نظری راجع به کار در زمینه تخصصی برق-الکترونیک-کامپیوتر داشته باشه بگه بهم...منظور همه نوع کاره..از ثبت شرکت در این زمینه ها تا .......ایده نو باشه///سرمایه هم تا یه حدی مهم نیست

 



 
مسابقات
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۸  

دیروز مسابقات روباتیک بود...سطحش خوب نبود ولی خب بالاخره بچه های سراسری برگزار کرده بودن...

سوم شدیم با اینی که اصلا تلاش نکرده بودیم..

در حال حاضر که خودمو با چند تا کتاب تخصصی و زبان انگلسی سرگرم کردم ت ابعد عید ایشالله ......

 

 



 
جواد جان خدا بیامرزه
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٥  

امشب اولین شبی هستش  که یکی دوستای قدیمم بدون مادر می خوابه....اگر بخوابه...چه سخته از دست دادن عزیز...عزیزی مثل مادر

فکر کن که امروز صبح مادر داشته باشی و امشب.....

قدر آدم های دور برتونو بدونید که فوت کردن و فوت شدن تو کمتر از ثانیه اتفاق می افته

خدا چقدر سخته حتی فکر کردن به این موضوع

جواد جان خدا بهت صبر بده و غم آخرت باشه

روح مادر شاد

پ. ن ١ فاتحه یادتون نره