چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
سفر خیلی خوبه آدم چیزای جدید می بینه و یاد میگیره.این سفری که این سری انتخاب کرده بودم جایی جز جاهای معمول واسه مردم کشورم بود.اگه فقط همون مقصد که چابهار بود اونم واسه همین شرقی های خودمون مکانی برای سفر بود.ولی تو این سفر با شهرهایی مثل خاش، ایرانشهر،سرباز،راسک و خیلی از این روستاهای بین راهی از جمله کاروندر ،جکی گور..
می خوام بگم هنوز تو کشور من جاهایی هست که هنوز تو 50 سال قبل زندگی میکنن و جاده هایی هست که یاد جنگ و میدان جنگی بیافتی.نهار یک روز و به سفارش حامد در کاروندر ایستادیم.روستایی که بعد از طی کردن 55 کیلومتر به سمت جنوب از خاش میرسی بهش .رفتم توی روستا چرخی زدم.مدرسه ی قدیمی که دیوارش خراب شده بود و نشان از قدیمی بودن داشت.درخت های نخل خیلی زیبا کنار قنات آبی روان.پسر بچه ی ساده دلی که اصرار دات با ورق هایی که داشت باهاش حکم یا پاسور بازی کنم.این روستا خیلی روی من تاثیر گذاشته بود.از همکارام شنیده بودم که ایرانشهر دارای منابع آب زیرزمینی خیلی خیلی زیاد و رودخونه های خروشانی داره.البته اثر سیل های وحشی کاملا مشهود بود.
ادامه دارد...
