درباره نویسنده
امین
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • امین
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • سفر
  • و اما چابهار
  • این که می گم تمام حرفام نیست
  • سفر
  • آمار
  • چقدر وقت راه رفتن دقت می کنم هروره نرم
  • کیش
  • del.ca
  • بوی ماه مدرسه
  • مثبت نگری
  • استفا
  • مشورت
  • آشفته بازار
  • ۱۳٩٠/٥/۳٠
  • معمار؟
  • خدایا دریاب بندگانت محتاجند.
  • رمضان ماه تقرب به خدا
  • خداحافظ صدا سیما
  • اینم از اولین پست در سازمان جدید
  • دوباره برگشتم همین جا
  • آخرین روز کار در سازمان آب
  • خواهر
  • شهزاده ی رویای من
  • سیاوش قمیشی قدیم ها چیزایی می خوند
  • امینم دیگه یهو میبینی چند تا چند تا آپدیت می کنم
  • خیلی لازم است
  • خدایا آرامش آرامش آرامش واسه تمامم بندگانت
  • قبولی
  • باران بهاری
  • چی شد من اومدم این اتاق و پی شد رفتم؟
کلمات کلیدی مطالب
  • برف (۱)
  • عاشق (۱)
  • پروژه (۱)
  • یلدا (۱)
  • امتحانات (۱)
  • زمستون (۱)
  • دکتر (۱)
  • شکر (۱)
  • فارغ التحصیلی (۱)
  • نامجو (۱)
  • پایان امتحانات (۱)
  • ماکارونی تمبر هندی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • مهر ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
دوستان من
  • ارمغان
  • باران
  • نهال تنها
  • شهر آشوب
  • خيال
  • این نیز بگذرد
  • نسترن
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

جزیره تنهایی
روزمرگی های امین
سفر
نویسنده: امین - ۱۳٩٠/۱۱/٥

چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

سفر خیلی خوبه آدم چیزای جدید می بینه و یاد میگیره.این سفری که این سری انتخاب کرده بودم جایی جز جاهای معمول واسه مردم کشورم بود.اگه فقط همون مقصد که چابهار بود اونم واسه همین شرقی های خودمون مکانی برای سفر بود.ولی تو این سفر با شهرهایی مثل خاش، ایرانشهر،سرباز،راسک و خیلی از این روستاهای بین راهی از جمله کاروندر ،جکی گور..

می خوام بگم هنوز تو کشور من جاهایی هست که هنوز تو 50 سال قبل زندگی میکنن و جاده هایی هست که یاد جنگ و  میدان جنگی بیافتی.نهار یک روز و به سفارش حامد در کاروندر ایستادیم.روستایی که بعد از طی کردن 55 کیلومتر به سمت جنوب از خاش میرسی بهش .رفتم توی روستا چرخی زدم.مدرسه ی قدیمی که دیوارش خراب شده بود و نشان از قدیمی بودن داشت.درخت های نخل خیلی زیبا کنار قنات آبی روان.پسر بچه ی ساده دلی که اصرار دات با ورق هایی که داشت باهاش حکم یا پاسور بازی کنم.این روستا خیلی روی من تاثیر گذاشته بود.از همکارام شنیده بودم که ایرانشهر دارای منابع آب زیرزمینی خیلی خیلی زیاد و رودخونه های خروشانی داره.البته اثر سیل های وحشی کاملا مشهود بود.

ادامه دارد...

نظرات ()



و اما چابهار
نویسنده: امین - ۱۳٩٠/۱٠/۱۸

سفر

نظرات ()



این که می گم تمام حرفام نیست
نویسنده: امین - ۱۳٩٠/۱٠/٦

امشب اومدم خونه حامد.داشتم می خوابیدم که یهو گفتم بیام و یه خورده بنویسم.

حامد واسن اون کلیپ های فلش قدیمی که کلی طول می کشید که با خط دایل آپ از ایران کلیپ دانلود کنیم و گذاشت.این کار باعث این شد که از خواب مازنین بزنم و بیام تو این فیال ها اینو پیدا کنم (اگه روزی تو نباشی از امیر آرام)بیاد دوست قدیمی که یه زمانی این آهنگ رو واسم انتخاب کرده بود و روی همین وبلاگ مدت ها آهنگ وبلاگم بود:

 نمی دونم ،  نازنینم،  که کدوم حرف   تو رو آزرد

یا کدوم،  ترانه من،  تو رو مثل   گلی پژمرد

نمی دونم،  نمی دونم،  که چی گفتم   تو شنیدی

چه خطایی،   سر زد از من،   که تو از من    دل بریدی

اگه روزی   تو نباشی،    بین ما    راهی نباشه

نمی دونم   کی می تونه،    که برام    مثل تو باشه

اگه روزی   تو نباشی،    یا بری    از من جدا شی

نمی دونم   تو می تونی،   عاشقی   دوباره باشی

این پرنده ی   دل من،    نمی تونه   پر بگیره

تو رو می خواد   در کنارش،    بال و پر   از سر بگیره

آخه حیفه،   پر نگیره،   پشت ابرارو   نبینه

حیفه اینجا،   تک و تنها،   تو قفس   بی کس بشینه

دوباره و چند باره گوشش دادم......

اگه روزی تو نباشی  یا بری از من جدا شی نمی دونم تو میتونی عاشق دوباره باشی

چقدر احساسات نرم و دوست داشتنیی داشتم ها چه ساده چه ....چه زیبا

گذر عمر چقدر سوالات بی جواب و می تونه جواب بده فقط همین گذر زمان.آره میتونی.

وای چقدر امشب پرخوری کردم.نکنه واسه این پرخوری کم کم دارم اراجیف می نویسم....مدتیست تخت یک برنامه بسیار زیبا وورزش از نوع استخر سونا جکوزی دویدن پیاده روی برنامه غذایی مناسب رو شروع کردم.بسیار با روحیه مناسب .امشبم به قول دوستان جاهل مال کلاغ ها بود و ترکوندم....

نظرات ()



سفر
نویسنده: امین - ۱۳٩٠/٩/٢٦

میشه بود ولی نبود

حس کرد ولی  ندید

دلم دوست داشتن می خواهد. تو سرم هوای پرواز  و شوق رسیدن و یک دنیا چیز دیگر هست.

باز سفر می خوام

نظرات ()



آمار
نویسنده: امین - ۱۳٩٠/٩/۸

دیروز واسه اینکه یه شناختی از رفتار خودم و خودم پیدا کنم یه اس ام اس  با این متن که اگه یه مساوی جلوی اسم من بود اونطرف مساوی رو چی مینوشتی رو واسه 20 30 نفر فرستادم.این گروه شامل دوستان همکاران فامیل دوستان دوران سربازی دانشگاه دوره کاردانی کارشناسی و  و  و ....فرستادم.جواب های خیلی جالبی گرفتم.از فامیلی که گفته بود یه دوست خوب تا دوستی که گفته بود فامیل خوب.ولی بیشتر از با شنیدن اسم من یاد کلمه مرام و معرفت و مهربانی می افتادن.واسم جالب بود که دوستان دوره ی دانشگام همه از داشتن انگیزه گفته بودند......

نظرات ()



چقدر وقت راه رفتن دقت می کنم هروره نرم
نویسنده: امین - ۱۳٩٠/۸/٢٧

اومدم از تو دوست خوبم بنویسم.از تویی که خیلی چیزا بهم یاد دادی.از تو که هیچ وقت اینجا ننوشتم .ز تو که از وقتی نمی خونی اصلا نوشتنم نمیاد.چقدر احساس کردم بزرگ شدم .خیلی راضیم ازت.دلم واسه امید دادنت بدجورتنگ شده.دلم واسه تلنگرات واسه جلو رفتن تنگ شده.چقدر خوب بهم آموختی که میشه چقدر دوست بود نزدیک بود ولی نبود.جایگاه ویژه یا هر اسم دیگه ای که میشه واسش گذاشت.نمی دونم خیلی وقته یه سری حرف ها تو ذهنم عبور می کنن و می خوام بیام اینجا بنویسم.حالا که دست به نوشتن شدن همشون فرار کردن درست مثل ....تازه فهمیدم من امین بزرگ شدم یه آدم دیگرم.چه خوبه آدم اینجوری باشه که به دوستاش این همه وجود بده...که وجود و من از تو گرفتم.

یه حرفایی! همیشه هست
که از عمق نگام پیداست
ازون حرفای تلخی که
مثل شعر فروغ زیباست
ازون حرفا که یک عمره

...
به گوش ما شده ممنوع
ازون حرفای بی پرده
شبیه شعری از شاملو

ازون حرفا که میترسیم
ازون حرفا که باید زد
ازون درد دلای خوب
ازون حرفای خیلی بد

نگفتی و نمیگم ها
حقیقتهای پنهونی
ازون حرفا که می دونم
ازون حرفا که می دونی

به زیر سقف این خونه
منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو می دونم
تو این خونه نمی مونم

یه حرفایی همیشه هست
که از درد توی سینست
مثل رپ خونیه شاهین
پر از عشق و پر از کینست
پر از نا گفته هایی که
خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره
همه حرفامونو میگه


همیشه آخر حرفا ، پر از حرفای ناگفتست
همیشه حال ما اینه ، همیشه دنیا آشفتست.

نظرات ()



کیش
نویسنده: امین - ۱۳٩٠/٧/٢۸

تهران ماموریت بودم و اما فکر کنم امروز راهی کیش

نظرات ()



del.ca
نویسنده: امین - ۱۳٩٠/٧/۱۸

بیا با من مدارا کن که من مجـــنونم و مســـتم
اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم
بیا با من مدارا کن که من غمگین و دل‌خستم
اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بســتم

بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم
اگر از همدلی پرسی بدان نازک‌دلی خستم
بیا از درد حکایت کن که من محتاج این هستـم
اگر از زخم دل پرسی بدان مرهم بران بستم

مجنونــــم و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات بیچــــــاره شکســتم
مجنونــــم و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات بیچــــــاره شکســتم

برو راه وفـــا آمـــوز که من بار ســفر بستـــــم
اگر از مقصدم پرسی بدان راه رها جستـــم
برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم
اگر از عاقبت پرسی بدان از دام تو جستـــم

مجنونــــم و مستم به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات بیچــــــاره شکســتم
مجنونــم و دستم به دامان تو بستــــم
هــشیار شدم آخر از دام تو جستـــم

مجــنون ، مجنــونـــــــــم و مستـــــــــــم
عاشــــــــــــق ، عاشقـــــــم و خستــــــــم

 

مشب دارم ماموریت میرم تهران. یه ژست نوشتم از قبل ولی هنور ناقصه کامل که شد اونو هم میزام.

دیروز از دانشگاه delhouse تو شهر halifax کانادا واسم کلی بروشور و از این فرم های ثبت نام اومد.با خودم فکر کردم دیدم اینقدرم که می گن سخت نیست!بخوای میشه.اینا که جواب یه میل ساده ی منو اینجوری میدن که دشمن جونی و خونی ما نیستن!نیازی هم به سفارش و این چیزا هم نیست.وقتی رو پاکت رو دیدم 14 دلار هزینه کردن واسه پست این بسته پس....البته که دنشگاهشم جزو دانشگاه های مورد تایید و خوب اونجاست.

امروز یه اتفاق دیگه که افتاد بالاخره شهرداری نقشه ی ما رو با پارکینگ های عجیبش تایید کرد.شکر خدا روز خوبی هست.

 

نظرات ()



بوی ماه مدرسه
نویسنده: امین - ۱۳٩٠/٧/٢

من و گنجشکای خونه

 ای چراغ هر بهانه

 از تو روشن ، از تو روشن

 ای که حرفای قشنگت

 منو آشتی داده با من

 من و گنجشکای خونه

 دیدنت عاتمونه

 از برای دیدن تو

 پر می گیریم از تو لونه

باز میایم که مثل هر روز

 برامون دونه بپاشی

 منو گنجشکا می میریم

 تو اگه خونه نباشی

 همیشه اسم تو بوده

 اول و اخر حرفام

 بس که اسم تو رو خوندم

 بوی تو داره نفسهام

 عطر حرفای قشنگت

 عطر یک صحرا شقایق

 تو همون شرمی که از اون

 سرخه گونه های عاشق

 شعر من رنگ چشاته

 رنگ پاک بی ریای

 بهترین رنگی که دیدم

 رنگ زرد کهربائی

 

شب شروع اولین سال تحصیلی از دهه نود.یادمه چقدر دوست داشتم  که اول مهر تعطیل باشه ولی یادمم نمیاد که این اتفاق تو دورا ن تحصیلم افتاده باشه،بالاخره آدمیه و همیشه چیزای خوب و فراموش می کنه.حالاکه امسال علاوه بر اول مهر دومشم که تعطیل بود.منم به مثل تموم بچه مدرسه ای ها کلی اتقاق قدیممو تکوندم و تروتمیز کردمش ،البته مثل همیشه بیشتر موند ولی خب همینقدرم کلی حرکت بود که من انجام دادم.این ترانه ای که بالا نوشتم امروز همش تو ذهنم می چرخید میومد سرزبونم و باز می رفت.یادم نیست تا کجای این روز هامو نوشتم ولی خب الانم فرصت بیشتر ندارم.مهمون داریم و بعدشم فردا روز اول مدرسه هاست!!وای من هنوز حموم نرفتم!کلی خاکی پاکیم.

نظرات ()



مثبت نگری
نویسنده: امین - ۱۳٩٠/٦/٢۳

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست


وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره


وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته


وقتی تو زندگیت ،  زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری


وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده



وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی



 وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می  یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی
 


وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی بابت صبر

و شکیبایی   بهت بده
 


وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه


وقتی دلت تنگ می شه ،  حتماً  وقتشه با خدای خودت تنها باشی

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »